loading...

اشعار " کیان " تبریزی

آمدی جان و دلم مست تماشای تو شدبی گمان روح و روان محو تمنای تو شد دل من میل به دیدن بنمود مژده رسید این معما گره اش ، حل تقلای تو شد جسم و تن زار گریست هجر تو ج...

بازدید : 1338
شنبه 19 ارديبهشت 1399 زمان : 3:22
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

اشعار  " کیان " تبریزی

آمدی جان و دلم مست تماشای تو شد

بی گمان روح و روان محو تمنای تو شد

دل من میل به دیدن بنمود مژده رسید

این معما گره اش ، حل تقلای تو شد

جسم و تن زار گریست هجر تو جانا که کنون

مَرهمِ زخم دلم دست مسیحای تو شد

تک درخت تن من از گل و برگ عاری بود

تا رسیدی به بَرَم شاخه شکوفای تو شد

تشنه بودم به کویر، مَشک من از آب تهی

تا که سقّا بشدی عشق محیای تو شد

کس نداند به چه تفسیر کند عشق مرا

شعر من راز گشود سّرهویدای تو شد

آسمان شب تار، چهره گشودی به "کیان"

تا که ماه ، پلک نهاد عاشق سیمای تو شد

کیان تبریزی

17 فروردین 99

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 2

آمار سایت
  • کل مطالب : 21
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 10
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 82
  • بازدید کننده امروز : 83
  • باردید دیروز : 7
  • بازدید کننده دیروز : 8
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 243
  • بازدید ماه : 129
  • بازدید سال : 4064
  • بازدید کلی : 94436
  • کدهای اختصاصی